X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 17:14

 

            من چه هستم؟   

 

sigmund freudمردی جوان و مشتاق کسب علم از میان گذرگاه طاقدار دانشگاه وین عبور می کرد و در اندیشه های عمیق فرو رفته بود. او اکنون دانشجویی گمنام و یکی از یهودیان اتریشی زمان فرانتس ژوزف محسوب می شد. وقتی در تالار بزرگ دانشگاه، مجسمه استادان بزرگ مورد تکریم قرار می گرفتند، رویای روزی را در ذهن خود می پرورانید که مجسمه او نیز در میان این افراد قرار گیرد. بالاخره مجسمه برنزی وی حدود 120 سال پس از آن روز، توسط دانشجویان در این تالار قرار گرفت. معمایی که فروید را به خود جلب نمود و او را شیفته خود ساخت، همان رازی بود که در نمایشنامه «اُدیپ شاه» نوشته سوفوکل برای اُدیپ به وقوع پیوست و طی قرنها انسانهای بسیاری را به مبارزه طلبید. این راز چیزی نیست جز « من چه هستم؟» نبود. فروید راز این معما را به طور کامل نگشود ولی تا بدان حد در ذهن انسان و بخشهای تاریک آن رخنه کرد که توانست تصور  انسان از خویشتن را دگرگون سازد. میراث فروید، بحث و جدال بسیاری را برانگیخت و تا سالهای متمادی یافته های وی مورد نقد و بررسی پژوهشگران، دانشجویان و حتی انسانهای معمولی قرار گرفت. گاهی بر منزلت آنها افزوده می شد و گاه نیز در حضیض ارزشها قرار می گرفتند. گاهی مردم جهان تئوری او را به عنوان کاریکاتوری کج و معوج از وجود خود در ذهنشان جای می دادند و گاه همانند اینشتین که به عنوان رب النوع عقل و هوش مطرح گردید، تحت عنوان کاوشگر بخش تاریک مغز انسان شناخته می شد. 

 گاهی نیز از او و تئوریهایش به عنوان لطیفه، شوخی و یا برای توجیه کاستیهای فردی استفاده می شد و زمانی به عنوان ابزار نویسندگان کمدی مورد استفاده قرار می گرفت. بسیاری از مردم او و اعتقاداتش را ضد مسیحیت نامیدند. با تمامی این نوع مخالفتها و تمسخرها، مفهوم اصلی نظریه فروید کاملا روشن بود. او به عنوان پیشکسوت روان درمانی،روانکاوی و کاشف ضمیر ناخود آگاه، آنچه را که سالهای سال به عنوان مواردی پست و حرام مطرح گردیده بود، زنده و بحث روانکاوی را در عرصه جدیدی وارد کرد. او پیش از شهرت به عنوان دانشمند، فیلسوف بزرگی بود و پیش از آنکه التیام دهنده دردها باشد، سیستمی از تفکرات را خلق نمود که در عصر و دوران او، به عنوان افسانه و موارد شکفت انگیز به آنها نگریسته می شد. عقاید وی به بیمارستانها، پزشکان و درمان محدود نمی شد،بلکه او  مسائلی را مطرح می کرد که در مقابل جزئیات زندگی قرن بیستم مانند مذهب، اخلاق، فلسفه،هنر و حتی تجارت، صنعت و گردآوری نظامیان شعله ور گردید. در فریبرگ، موراویا متولد شد و فرزند ارشد هشت فرزند یک تاجر پشم از همسر دومش محسوب می شد. پدرش در چهل و یک سالگی با مادر وی که تنها بیست و یک داشت، ازدواج کرد. او از ازدواج اولش دو پسر داشت. قبل از تولد فروید، از طرف پسر بزرگترش امانوئل صاحب نوه شده بود و پسر دومش فیلیپ تقریبا با همسرش هم سن بود. وضعیت پیچیده خانوادگی،زمینه مناسبی را برای رویداد مسایل عصبی  و روانی فراهم ساخته بود و از این رو فروید، از همان اویل زندگی در عرصه روان و روان شناسی وارد گردید. وقتی زیگموند چهار ساله بود، خانواده آنها به وین عزیمت کردند. در هفده سالگی از دبیرستان فارغ التحصیل گردید.  

وی در یکی از سخنان خود چنین بیان داشت:«نسبت به درک معماهایی دنیایی که در آن زندگی می کنیم، احساس خارق العاده ای را درون خود حس کردم و این احساس گاهی مرا تا بدان حد سوق می داد که تفکر حل این معماها در درونم جان می گرفت».در بیست و پنج سالگی به مارتا برنس دل بست، لذا به فعالیت در زمینه عصب و عصب شناسی پرداخت تا از این طریق بتواند برای ازدواجشان پولی پس انداز کند. در سال 1885 برای شرکت در کلاس درس ژان مارتین شارکوت به پاریس سفر کرد.از آن پس افکار وی به سوی عملکردهای درونی مغز انسان، به ویژه هیستری و هیپنوتیسم که شارکوت از آن برای درمان بیماران خود استفاده می کرد، کشیده شد. از آن پس با قدمهای بلند و مردد، در عرصه روان شناسی سیر کرد و سرانجام مطالعات او منجر به احیا و تثبیت علم روانکاوی شد. مشکل دختری به نام آنا که به بیماری هیستری مبتلا بود، اولین تلنگر را بر فروید وارد آورد،به صورتی که پس از آن متوجه شد، یکی از راههایی که بیماران روانی با پرداختن به آن آسوده تر می گردند، گفتگو در مورد مشکلاتشان است. در مورد بیماری به نام امی فون ان متوجه شد که بیماران هیستریک معمولا در رویارویی با پزشک معالج خود، به او دل می بندند. از این رو متوجه این مسئله گردید که آشفتگیهای احساسی در مسایل جنسی ریشه داشته، لذا از طریق روش «وابستگی احساسی » یعنی شیوه ی آزمایشگاهی ry به درمان آنها پرداخت. وقتی فروید «جریان فکر» بیمارش الیزابت فون آر. را مختل کرد، بیمار وی چنین بیان داشت که بهتر است به او اجازه دهد که از آنجا دور شود  و تنها برای خودش صحبت کند زیرا ذهنش از مسایل متعدد مملو گردیده است.sigmund freud از این رو یافته ای دیگر یعنی همان ارتباط آزاد برای فروید روشن شد. به همین دلیل از هیپنوتیسم برای گفتگو با بیماران خود استفاده کرد. وقتی برای اولین بار تئوری خود را مطرح نمود، دنیا با ضربه عظیمی روبه رو شد و هنگامی که در سال 1896 اولین سخرانی خود را در وین در باره ریشه جنسی اختلالات ذوانی ایجاد نمود، روانشناسان سراسر دنیا خشمگین و رنجیده او را نگریستند. عده ای از مردم وین به سبب این تئوری و بیان آن توسط فروید به خود می بالیدند و عده ای نیز از آن پرهیز می کردند. پزشکان محافظه کار آن زمان نسبت به آزادی مفرط جنسی اعتراض کرده و معتقد بودند این مسئله تمامی موضوعات زیبای این دنیا همچون معصومیت دوران کودکی را زیر سوال می برد و مسئله دیگری که مورد اعتراض مخالفان فروید بود،دخالت فروید در امور شخصی بیمارانش بود. از این رو در هشت سال پس از ارائه این تئوری تنها 600 نسخه از اصلی ترین کتاب وی یعنی «تحلیل رویاها» که در سال 1899 به چاپ رسید، فروخته شد. 

 او در عصر خود طرفداران کمی داشت که از بین آنها می توان به روانشناسان و روانکاوان وینی مانند آلفرد آدلر که هر هفته در خانه خود با او ملاقات می کرد، اشاره کرد. در سوئیس نیز عده ای به حمایت از او پرداختند. در زوریخ کارل گوستاو یونگ پس از مطالعه کتاب وی با روشهای درمانی او آشنا شده و برای بیماران خود، از جمله بر روی عده ای از بیماران خود که از بیماری جنون رنج می بردند، از روشهای درمانی او استفاده کرد. یونگ بعدها یعنی در اوایل سال 1907 به وین مسافرت کرد و به عنوان یکی از دوستان وی که حتی در سالهای طوفانی پس از ارائه تئوری، او را ترک نکرد و در کنار او ماند. از بین دیگر حامیان او می توان به کارل آبراهام، هانس ساشز، ارنست جونز و ... اشاره کرد. با گسترش این تئوری، از او به عنوان برجسته ترین عنصر تاریخ تفکرات انسانی یاد شد. پس از رخداد چنین مسائلی (بروز اختلافات) فروید بی آنکه اصول تئوری خود را نفی کند، سعی کرد آن را به نحو بهتری ارائه نماید. پیش از آن ذهن انسان را به دو قسمت خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم کرده بود ولی در مقام اصلاح تئوری خود، آن را به نهاد، ضمیر و وجدان تقسیم کرد. بعدها در گذر زمان اصلاحاتی را در نظریه خود که مربوط به غریزه های انسان بود،اعمال کرد و در دهه 1920 چنین بیان داشت که در انسان تنها دو غریزه بزرگ مشهود است یکی غریزه عشق و زندگی  و دیگر غریزه مرگ و پرخاشگری . چشمان تیزبین و مراقبش القاکننده اعتماد به نفس بود.  

وی در سالهای پایانی زندگی خود به سرطان فک مبتلا شده بود. در ماه مارس 1938 پس از اشغال وین توسط نازیها در این شهر ماند تا اینکه ارنست جونز او را مجبور کرد تا به همراه وی به شهر لندن که جای امنی بود، عزیمت نماید. سرانجام در سال 1939 و در سن 83 سالگی در این شهر جان سپرد. روزی چنین بیان داشت: «ممکن است زمانی فرا رسد که نظریه های من مورد سو استفاده دیگران قرار بگیرد». با وجود اینکه به عنوان فیلسوف و نظریه پرداز انسانی، سالهای متمادی مورد بحث و جدال افراد بسیاری قرار داشت، ولی در تحقیقات مربوط به بخش تیره ذهن انسان پیشکسوت همگان بود. روانشناس سوئیسی به نام چارلز بودین چنین بیان داشت که  «انسان مدرن نمی تواند بدون فروید تصوری از خود داشته باشد». 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo